در انتظار گودو؛ ساموئل بکت؛ ترجمه نجف دریابندری
استراگون : بیا بریم
ولادیمیر : نمیتونیم
استراگون : چرا؟
ولادیمیر : منتظر گودوییم.
استراگون : ها! مطمئنی همینجا بود؟
ولادیمیر : چی؟
استراگون : قرارمون.
ولادیمیر : گفتش پهلوی درخت. مگه تو درخت دیگهای هم سراغ داری؟
استراگون : این چه درختیه؟
.
.
.
ولادیمیر : این ... میخوای بگی چی؟ میخوای بگی اینجا رو عوضی اومدهیم؟
استراگون : آخه الان بایست اومده باشه.
ولادیمیر : اون که نگفت حتما میآد.
استراگون : حالا اگه نیومد چی؟
ولادیمیر : خب، فردا میآیم.
استراگون : پسفردا هم میآیم.
ولادیمیر : ممکنه.
استراگون : بعدش هم همینجور.
.
.
.
ولادیمیر : حالا چیکار کنیم؟
استراگون : اگه دیروز اومده باشه و ما نبودهیم، خیالت راحت باشه که امروزم نمیاد!
ولادیمیر : تو که گفتی دیروز اینجا بودیم.
استراگون : شاید اشتباه کنم.
استراگون : حالا تا اون موقع بهتره آروم صحبت کنیم، چون ساکت که نمیتونیم بشینیم.
ولادیمیر : راست میگی، ما خستگی سرمون نمیشه.
استراگون : برای اینکه فکر نکنیم.
ولادیمیر : آره، بهانهشو هم داریم.
استراگون : برای اینکه نشنویم.
ولادیمیر : آره، دلایلشو هم داریم.
.
.
.
ولادیمیر : بگو یه چیزی!
استراگون : دارم سعی میکنم.
ولادیمیر : هر چی میتونی بگو!
استراگون : حالا چیکار کنیم؟
ولادیمیر : منتظر میشیم گودو بیاد.
استراگون : آها!
ولادیمیر : عاقبت جوینده شنوندهست.
استراگون : درسته.
ولادیمیر : شنوندگی هم مانع یابندگیه.
استراگون : درسته.
ولادیمیر : یابندگی هم مانع فکرندگیه.
استراگون : اما آدم بالاخره فکر میکنه.
ولادیمیر : نخیر به هیچ وجه، غیرممکنه.
استراگون : آفرین، بیا با هم مخالفت کنیم.
ولادیمیر : غیرممکنه.
استراگون : تو این جور فکر میکنی؟
ولادیمیر : دیگه خطر فکر کردن ما رو تهدید نمیکنه.
استراگون : پس دردمون چیه؟
ولادیمیر : این جریان دیگه داره واقعا بیمعنی میشه.
استراگون : هنوز اونقدرها نه.
ولادیمیر : مسئله اینه که ما الان اینجا چیکار میکنیم. و جای بسی خرسندیه که از قضا جواب مسئله رو میدونیم. بله، در این اغتشاش عظیم یک نکته روشنه، ما منتظریم گودو بیاد _
پوتزو : کمک!
ولادیمیر : یا شب سر برسه. ما سر قرارمون حاضر شدیم، تموم شد و رفت. البته ما فرشته نیستیم، اما سر قرارمون حاضر شدهیم. مگه چند تا آدم میتونن همچین ادعایی کنن؟
پ.ن : نمایشنامهی عجیب و متفاوت که تک تک کلماتش آدم رو تا مرز جنون میرسونه، انقدر که با حقیقت پوچ زندگی منطبقه.