چوببری
.
کارگاه چوببری هستم
که حتا ارواح میان چراگاه نیز
ترکم کردهاند.
اُپرا!
اُپرا!
اسبها نمیخواهند
به من لعنتی نزدیک شوند.
آنسوی نهر ایستادهاند.
.
.
.
شیر برای اردک
.
حتا اگر مرده هم بودم
مگسی هم مجذوبم نمیشد.
.
.
.
۳ نوامبر
.
در کافه نشستهام
نوشابه مینوشم
مگسی روی دستمال کاغذی خواب است.
مجبورم بیدارش کنم
تا بتوانم عینکم را تمیز کنم.
دختر زیبایی هست که میخواهم نگاهش کنم.
.
.
.
هوای عشق بارانیست
نمیدانم این چه حسیست
که وقتی مدت زیادی به دختری علاقهمند شدم
به خودم شک میکنم.
این حس نگرانم میکند
حرف درستی نمیزنم یا شاید
شروع میکنم به
آزمایش
ارزیابی
و محاسبهی آن چه میگویم
.
اگر بگویم "فکر میکنی باران ببارد؟"
و بگوید "نمیدانم."
مرا به این فکر وامیدارد که آیا دوستم دارد؟
به بیان دیگر
کمی وحشت زده میشوم
.
روزگاری یکی از دوستانم میگفت
دوست بودن با کسی
صد بار بهتر از
عاشق او بودن است.
.
گمان میکنم حق داشت
جایی باران میبارد، به گلها نظم میبخشد
و حلزونها را شادمان میکند.
این تنها چیزیست که ارزش دارد
اما
اگر دختری به من علاقهی بسیار داشته باشد
و واقعا نگرانم شود
و اتفاقی سوالهای خندهداری بپرسد
و اگر از جواب اشتباهم ناراحت شود
و چیزی مثل این بگوید :
فکر میکنی باران ببارد؟
و من بگویم : نمیدانم
و او بگوید : آه
و زیر آسمان آبی و شفاف کالیفرنیا
اندکی غمگین شود
با خود میگویم :
خدا را شکر عزیزم
این بار به جای من نوبت توست
.
.
.
۳۰ دسامبر
.
ساعت یک و سی دقیقهی بامداد.
گوزی
بوی ازدواج
بین آووکادو و کلهماهی را میدهد.
باید از تخت برخیزم
تا بدون عینکم
این شعر را بنویسم.
.
از | مجموعه کامل اشعار ریچارد براتیگان |
ترجمه |علی همتیان و محسن استاجی |
.
پن : این کتاب را پارسال با تقریبا ده کتاب شعر دیگر از شاعران مختلف، از آنا آخماتوا گرفته تا مایاکوفسکی و غادهاسمان و ... به قیمتی پایینتر از حتی پول کاغذشان اینترنتی خریدم. اول از این مفتخری خوشحال بودم بعدتر که دو دوتا چهارتایی کردم و فهمیدم تقریبا انتشار کتابهای شعر منقرض شده و ترجمهی شعر هم بیشتر شبیه نوعی خودکشی فاخر است، خوشحالیم ماسید.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 23:4 توسط کاوه
|