سعی کن از هر چیزی حرفی درخور دربیاری!
فقط یک بار "مافیا" بازی کردم. به نظرم بازی احمقانه و بیمحتوایی بود. اینکه چند نفر دور میزی یا هر جایی بنشینن و سعی کنند بقبولانند که "من شهروندم". البته بیشترین مانع برای من این بود که باید با دیگران صحبت میکردم. دو کلمهی خسته کننده، دیگران و صحبت! در واقع باید دیگران را قانع میکردم، حتما خودتان بهتر میدانید. هرگز حوصلهی قانع کردن دیگران را ندارم. من شهروند بودم و چون شهروند بودم تقلای چندانی برای اثبات شهروندیم نکردم، با خودم گفتم خب من شهروندم و تقلای بیش از حد چیزی دیگر را میرساند. که البته بعد فهمیدم این بازی را اشتباه فهمیدم. این بازی یکمطلب مفید برایم داشت. اینکه باید برای اثبات حقیقت تلاش کرد. البته اگر مثلا مافیا بودم لابد میخواستم بنویسم باید دیگران را قانع کرد، به هر نحوی.
به هر حال من هنوز همان آدمم و حوصلهی قبولاندن چیزی به کسی را ندارم. قطعا یکی از نقاط اصلی ضعف من همین است.