خرداد ماه بود که در جلسه‌ی نقد "شکوفه‌های گیلاس" به کارگردانی محمد مساوات، در تالار فرهنگ، بحثی در مورد این پیش آمد که به هر گونه نظام سانسور نه بگوییم و زیر بار هیچ گونه تحمیلی نسبت به اثر هنری نرویم. قبل‌تر در لایو صفحه‌ی "ایران دراماتیک" به ابعاد مضحک بودن ممنوع‌الاجرا کردن‌های اوایل سال با روی کار آمدن تیم جدید مرکز هنرهای نمایشی به ریاست آقای کاظم نظری و طلب‌کار بودن ارث پدرشان از هنر و هنرمند، پرداخته شده بود.*

برای من آن دو جلسه به اندازه‌ی چندین واحد درسی مطلب مفید برای سردرآوردن از اوضاع تئاتر امروز داشت، به وجد آمده بودم از اینکه آن قدر صریح سانسور را نفی می‌کردند. آرزوی روزی را داشتم که ببینم هنر بدون این اراجیف ارشاد و بازبینی و ال و جیمبل چطور شکوفا می‌شود و هنرمندی که اثرش را بی‌قائده هرس نکرده چه حرف‌هایی برای گفتن دارد. له‌له می‌زدم برای اثری که از اول و وسط و انتهایش حذف نشده باشد و ساختارش را یک مشت آخوندزاده یا آخوند‌مسلک درهم نریخته باشند. در همین حال و هوا بودم که اعتراضات شروع شد و جمعی از اهالی تئاتر بیانیه‌ای دادند که زیر بار هیچ گونه سانسوری نخواهند رفت و تمام توان و سوادشان را برای اجراهایی کامل، بی‌سانسور و بی سرخر به کار می‌گیرند.

چند روزی‌ست که تبلیغات اجراهای مختلف را می‌بینم که به مرور در حال تبلیغ کارشان هستند. تعداد اجراها در حال افزایش است. حتی یکی از افرادی که بینایی یکی از چشم‌هایش را به دلیل شلیک مامور سرکوب از دست داده بود در نمایشی بازی می‌کند. امیدوارم آن دسته از اجراهای بی‌سرخر ارشاد و کوفت و زهرمار هم شروع شوند.

لینک مصاحبه :

مردک بی‌سواد گفته بود "پول دولت را می‌گیرند و به آن دهن کجی می‌کنند" یادشان رفته وظیفه‌یشان ارائه‌ی خدمت است و نه تعیین تکلیف.