وقتی شونزده سالم بود به این فکر می‌کردم که فروغ فرخزاد تو شونزده سالگی اولین مجموعه شعرشو چاپ کرده بود و خودمو به آب و آتیش می‌زدم تا قبل از اتمام شونزده سالگیم به این هدف برسم. هر روز می‌نوشتم و می‌خوندم. می‌خواستم فردوسی هزاره‌ی جدید باشم. تلگرام تولید محتوا می‌کردم، کم‌کم اولین وبلاگمو راه انداختم و هر ساعت چند بار چک می‌کردم که چقدر نوشته‌هام ویو خورده و کانالم چند عضو داره برای دو رقمی شدن اعضای کانالم خوشحال بودم و برای سه‌رقمی شدنش کلی برنامه داشتم. با یوتیوب آشنا نبودم و اینستاگرام برنامه‌ی ممنوعه‌ای بود که از بعضی از دوستام شنیده بودم که حدودا چه کاربردهایی داره! هنوز چند وقت یک بار چیزی در کانال بی‌مخاطبم پست می‌کنم.

هنوز عادت دارم چند وقت یک بار به انتهای لیست چت‌ها و کانال‌های تلگرامم نگاه کنم و گهگاهی یکی دوتایی از این چت‌ها رو مرور می‌کنم. امروز یا دیروز بود که کانال سارینارو دیدم، ... My Whole Universe . تا دو سه هفته‌ی پیش ۵۲ کا ممبر داشت. امروز ۵۱ کا و خورده‌ای. نمی‌دونم قبل از کشتنش چند نفر عضو کانالش بودن، ولی برای نوشته‌های روزمره‌ی یک نوجوون هر چند که فعالیت‌هایی در یوتیوب داشت این تعداد ممبر عدد به شدت بزرگیه. لابد کلی ذوق می‌کرد و کلی برنامه برای حفظ این افراد می‌چید.

من هیچ وقت یک مجموعه شعر آماده نکردم، چاپ که بماند، اصلا مهم نیست. اما سارینا اسماعیل‌زاده حتی شونزده سالگیش به پایان نرسید.