بازاریابی
تبلیغات، تبلیغات، تبلیغات. هر جا که نگاه میکنی یه تبلیغی به چشمت میخوره. تلویزیون، روی در، دیوار، پل عابر پیاده، رو شیشه ماشینها، تو مترو. حتی تو گوشیهامون- این شخصیترین وسیلهی شخصی- حتی وقتی صدای دنیارو خفه کردی و اجازهی بروز ندادی یهو یه پیامک تبلیغاتی برات ارسال میشه که نه میتونی کنسلش کنی نه فایدهای برات داره.
انقدر همه چیز تجاری شده که گاها خودومون رو هم شکلات پیچ میکنیم و تو یه قالب محبوب تحویل این و اون میدیم. همه چیز برای فروشه به خصوص خودمون.
"هر صبح خودم را بستهبندی میکنم
و در اشکال مختلف ارائه میدهم
هر صبح خودم را به بازار میرسانم و میفروشم
کالایی چند منظورهام
و برای جلب رضایت مشتری
حتی شاید پاهایم را با چرخ
چشمانم را با دوربین
دهانم را با بلندگو
و افکارم را با اخبار جایگزین کنم
هر جیری که استفادهای نداشته باشد
محکوم به جایگزینیست"