تو دنیای موازی من یه گوینده‌ی حرفه‌ای رادیو هستم. تا الان چندتا نمایشنامه‌ی رادیویی نوشتم و یه مجموعه داستان کوتاه. اصلا نمی‌دونم کرونایی اتفاق افتاده. دارم به نوشتن نمایشنامه‌ی بعدیم فکر می‌کنم و هم زمان در حال پیدا کردن یه تمرین جدیدم تا تنفسمو با ضربان قلبم تنظیم کنم تا لرزش کمتری تو صدام داشته باشم و نفس کمتریو هدر بدم. چیزی به اسم کرونا وجود نداره و برنامه‌هام یکی یکی عملی شدن تقریبا. درر حال تکمیل پایان‌نامه‌ی کارشناسیم هستم و عشق رو از منظر فلسفه غربی و شرقی مقایسه می‌کنم. اما خب دنیای موازی‌ای وجود نداره و من از کف‌ترین حالت ممکن به همه چیز چنگ می‌زنم تا پرت نشم تو تباهی، هیچ کدوم از برنامه‌های قبلیم عملی نشدن، خودمم و خودم. برنامه‌های جدید، پلن سی و دی و ای، یه چندتاییشون عملی شدن، اما هرز رفتم، باید برگردم به دنیای خودم. به خط اصلی داستان.