آش نخورده ماتحت سوخته
امروز مسخرهترین شروع ممکن برای یک هفته بود. صبح تو شلوغی مترو به مسافری که ساک ورزشی بزرگی روی دوشش بود گفتم "اگه بگیریش دستت هم خودت راحتتری هم بقیه" با لحن کاملا پرخاشگرانه گفت "نمیشه دیگه به تو چه!" کولهمو بالا آوردم که بگم "چرا نمیشه؟ مثل من بگیر دستت" که کسی از پشت سرم شروع کرد به فحش دادن به من. برگشتم ببینم چه اتفاقی افتاده که آقای مسنی زد زیر گوشم! هاج و واج از اینکه "چرا؟!!" پسر ساک به دوش در حال یقه جر دادن گفت "خر خودتی فلان فلان شده، درست صحبت کن"!!!!!!!!!!!!!!!!!! فقط رسیدم به اینکه بگم "من چیزی نگفتم" که چک دوم از طرف پیرمرد نسیبم شد همراه با جملهی "درست صحبت کن"!!!!!!!!!!
کوتاه کنم. باقی مسافرها داخل ماجرا شدن و پسر ساک به دوش پیاده شد و چند ایستگاه بعد پیرمرد. در همین حین که در حال خودخوری بودم که چراااااااااا. مردی زد به شونم. زیر گوشم زمزمه کرد که "داداش یه باشگاه بری درست میشه!" خلاصه که هم چک خوردم هم فحش و هم اینکه غیر مستقیم و خیرخواهانه بهم گفتن "لاغر مردنی ریقو"!