در زمینه‌ی موضوعی نوشتن مثل یک آدم فلج که بخواهد روی پاهایش بایستد پا در هوام. انگار تمام دنیا همین تجربه‌های کوتاه و تکراری و بی هیجان  روزمره‌ی من باشد و یا آن افکار درجه‌ی چندمم که انگار در دریای دری‌ست. نزدیک دو هفته جان می‌کنم در حد سیصد چهارصد کلمه در مورد مبارزه با کار کودک بنویسم ولی تا کلمه به ذهنم می‌رسد با داس به جانش می‌افتم که اینجایش کج است و آنجایش انحراف دارد. این طوری بنویسی آن طور می‌شود و آن طور بنویسی این طور. نمی‌فهمم چه مرگم شده؟!

یا مثلا مقاله‌ای که باید طرح اولیه‌اش را به استاد ارائه بدهم که بعد از تایید تا آخر ترم تکمیلش کنم دو هفته را فقط در انتخاب عنوان دست دست می‌کنم. تا تصمیم به انتخاب قطعی موضوع نکرده‌ام یا کسی نخواسته باشد دریا دریا اطلاعات را همین‌طور در فضای لایتناهی ول می‌دهم اما فقط میم اول موضوع را که بشنوم دیگر کار تمام می‌شود، کویر می‌شوم. تلی از ماسه.