برای بیچارگان، بزرگترین ترس، ترس از مرگ نیست، ترس از جاودانگی‌ست.

| بابک زمان، بعد از ابر |

بابک زمانی نویسنده‌ایست که مسیر پیشرفتش برای من قابل ردیابی و مشاهده بوده. از آن روزی که با مجموعه شعرهایش -اعداد و اجسام- آشنا شدم پیگیر شدم ببینم این اعتراضنامه‌هایی که توهین به وجود انسان را نکوهیده ریشه‌اش کجاست. (در واقع آن دو مجموعه شعر همان طور که از نامشان بر می‌آید از اینکه انسان‌ها به اعداد و اجسامی بی هویت تقلیل پیدا کرده‌اند اعتراض می‌کند.) بعد با نویسنده‌ای آشنا شدم که کارش را با ترجمه آغاز، با شعر تشخص داده و حالا با رمان‌نویسی ادامه می‌دهد.

رمان بعد از ابر اولین رمان بابک زمانی داستان مردم غرق‌آباد را روایت می‌کند. یک روستای خوش‌آب و هوا در کردستان که در پی ساختن سدی در نزدیکی آن کم‌کم غیر قابل سکونت می‌شود.

اتمسفر یا فضای داستان به خوبی خواننده را همراه می‌کند. در قسمت‌هایی البته تعلیق آن طور که باید صورت نمی‌گیرد. در بخش‌هایی گفت‌وگوها بیش از اندازه حکایت‌وار و تصنعی می شود. گویی ربطی به خط داستانی ندارند و ضعف در شخصیت‌پردازی را با این خرده حکایت‌ها و جملات زیبا بخواهد جبران کند که اگر نبودند و یا حداقل کمتر بودند شاید بهتر بود. در قسمت‌هایی شخصیت‌ها آن طور که باید واضح نیستند و در درک رفتارهایشان مشکلاتی را برای خواننده ایجاد می‌کند که پیشتر ذکر شد. زاویه دید به شکلی عامدانه حق را به شخصیت‌های اصلی و به قولی قهرمان داستان می‌داد که شاید این نوع پیش‌داوری هم در از بین بردن تعلیق تاثیر داشت. اما با همه‌ی اینها تصویر نسبتا خوبی از عواقب سدسازی‌های بی‌پایه و اساس و آوارگی، بلاتکلیفی و بی ارزش بودن مردم در سیاست‌های اقتصادی را به نمایش می‌گذارد. نیز شروع لیز و جذابی دارد که مرا به وجد آورد و هر لحظه منتظر یک اتفاق سورئال بودم اما هر چه جلوتر رفتم، از آن تصویر سورئال فقط شکلی از یک خواب باقی ماند. پایان اما برخلاف شروع که جذاب بود بیشتر سعی در سرهم‌بندی شده بود و کمی با تعجیل صورت گرفته بود.

در کل ارزش خواندن را داشت، هر چند نقدهای زیادی بر آن وارد است. منتظر مجموعه شعر اطراف-آخرین مجموعه شعر ایشان- هستم که در مراحل اخذ مجوز و چاپ قرار دارد.