امروز بالاخره پاییز به خودش اومد، حداقل برای چند لحظه بارونی شد. از صبح تا الانی که می‌نویسم ابریه، کمی خنک‌تر شده و به سمت فصل سرد راه افتاده. تشنجی توی بدن جامعه جاخوش کرده که هر لحظه احتمال یه اتفاق غیر منتظره رو با خودش حمل می‌کنه. همه چیز مبهم، پر استرس و با پیچیدگی در جریانه.

اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد و چرا، فقط در صفحات تاریخ آیندگان قابل مشاهده‌ست. آیا ما مردم‌ به ستوه آمده به حق و حقوق پایمال شده‌مون می‌رسیم؟ آیا واقعا همون طور که نقل قول می‌کنیم "همه چیز از باریکی پاره می‌شود، ظلم از کلفتی" این ظالم و زنجیرهای بندگیش پاره خواهند شد؟! یا برای این آزادی چقدر دیگه باید هزینه بدیم؟ البته که امروز بیش از هر زمانی به آزادی نزدیکیم اما در نهایت دستمون بهش می‌رسه؟!

البته هر سوالی زمانی داره و شاید سوال درست الان این باشه که من چه نقشی دارم؟