کودکان می‌میرند

رئیس جمهور امنیت ملی را می‌خواند

سازمان ملل تسلیت می‌گوید

ایفل خاموش می‌شود

اما کودکان همچنان می‌میرند

| سپنتا علیزاده |

| رفتن |

پ.ن : شیمبورسکا شعری دارد که احتمالا قبلتر همین جا منتشر کرده بودم. این طور شروع می‌شد که "ما بچه‌های این دوره زمانه‌ایم، این دوره زمانه‌ی سیاسی" و به زیبایی نقش سیاست را در زندگی ما و یا نقش ما در سیاست را بیان می‌کرد که همه چیز حتی هیچ کار نکردن و هیچ نگفتن عملی‌ست سیاسی. در انتهای شعر اگر حافظه یاری کند و پس و پیشش نکنم می‌گفت "آیا باید در مورد مرگ و زندگی آدم‌ها دور یک میز گرد بحث کرد یا یک میز مربع و در حین همین بحث آدم‌ها می‌میرند، جنگل‌ها می‌سوزند [.....] درست مثل قبل که همه چیز کمتر سیاسی بود."

مجموعه شعر رفتن از سپنتا علیزاده قطر چندانی ندارد. تعداد اشعار به یاد ماندنیش هم برای من امروز من که نسبت چندانی با ادبیات و هنر ندارد، زیاد نیست اما دلگرمم می‌کند. دلگرمم می‌کند که هنوز شعر این شیطان افسون‌کار دیوانگانی دارد از من مشتاق‌تر. البته که در روزگاری عادی چه نیاز بود به این کلمات؟ در دنیایی که کودکی کشته نشود، چه نیاز هست به یادآوری چنین جنایتی؟ چه نیاز هست به یادآوری ناکارآمدی تمام این سازمان‌های بشر دوستانه‌ی قلابی؟ سازمان ملل و یونیسف و هزار هزار سازمان دیگر که فقط تبلیغاتند بی هیچ محتوایی، بی هیچ کارایی‌ای.

کیان و هستی و نیکا و کلی کودک دیگر که نه اسمشان را می‌دانم نه داستانشان را و نه خدای رنگین کمانشان را می‌شناسم، کشته می‌شوند و آب از آب تکان نمی‌خورد و "کودکان همچنان می‌میرند." اینجا یا افغانستان یا سوریه و فلسطین و آفریقا فرقی نمی‌کند. انگار روال این دنیای کثافط همین است.

به قول الیاس علوی "ما می‌میریم تا عکاس تایمز جایزه بگیرد."