به جوانی کپیده توی شش اینچ
به صبحهای سگی تا شبهای کلافگی
زندهایم نمردهایم مردهایم به زندگی
به صبحهای کلافگیِ شبهای نخوابیده
به حسرتهای ندیده به تپههای نریده
به جوانی نکرده به تفریح لمیده توی شش اینچ
به راههای نرفته به رویاهای کپیده توی شش اینچ
به عذابهای نازل توی جیب
به عقدههای فروخورده و چیپ
به تپشهای روی لباس و عاشقی از دور
و تنشهای زیر لباسِ فیکهای بور
به بازوهای ساختگی و روانهای پیش باخته
به موفقیت ارثی و پیش ساخته
به حرفها و حریفهای مجازی
به دوستان نباتی، شکلاتی
به احتمال رفتن و نماندن یک دوست
به احتمال بغضِ جاماندن یک دوست
به روانهای تکیده، اعصاب پوکیده
به استخوانهای خمیده، بدنهای لهیده
به ذرهذره خوشیهامان
عمر فروشیهامان
به لحظههای پوچ و پر احساس
به برداشتهای بی اساس
به تبلیغ روی تبلیغ و تبلیغ توی تبلیغ
و کلافگی یک رگ برای دیدن یک تیغ
به وحشت تصویرت، به وحشت صدا
که توی خون غلتیدی، وسطِ امتداد یک جیغ
و صبحهای سگیِ نخوابیده به شبهای کلافگی
آخرین تصویر توست از زندگی
به پوچیِ این تصویر
به هیچیِ این تصویر ... زندهایم
| دلکاوه |