تعصب :

۱- از چیزی سخت جانبداری کردن.
۲- عصبیت.
۳- سخت گیری.

علی‌رغم این معانی و مترادفات عمل متعصبانه وقتی رخ می‌دهد که شخص قادر نیست چیزی غیر از فهم و تجربه‌ی خود را بپذیرد. شاید برای من، با توجه به تجربه‌ی زیست شخصیم، تعصب همراه با دین و درک دینی باشد. اما ردپای تعصب می‌تواند در رفتارهای ساده‌تر ما هم بروز پیدا کند. مثلا در لحن بیانمان یا کلماتی که در مکالمه با دیگری استفاده می‌کنیم. نوع کلمات، چینش، لحن، مکث و سکوت‌های آنها در خطاب با یک آشنا یا با یک غریبه، همه می‌تواند بیانگر تعصبات تربیتی ما باشد.

از آنجایی که تعصب از نداشتن شناخت و آگاهی ریشه می‌گیرد، تغییر آن کار آسانی نیست. شخص متعصب نه تنها درک نمی‌کند بلکه نمی‌داند که درک نمی‌کند و بر این ندانستن خود پافشاری می‌کند. اما تنها این موضوع هم نیست. حتی اگر بفهمد که نمی‌فهمد از بین بردن تعصب، از بین بردن عادتی قوی، اراده‌ی سختی می‌طلبد و سخت آن را مصرف می‌کند.

پ‌ن : تعصب زیادی دارم که حوصله‌ی تغییرش را ندارم.