دربارهی گربه همسایه
دیروز
گربهی همسایه سه قلو زایید
بدون پزشک زایمان
یا حتی ماما
و
سالها است
بدون میگرن
و طلاق
و تلفن
و الکل
یا هراس از مرگ
یا پرسشهای پیچیدهی فلسفی
بدون اندوه
یا امید
یا معنا
یا حتی عشق
در تکثیرهایی منظم و دقیق
در مرزهای مبهم هستی
نوسان میکند.
امروز ظهر
وقتی با پاکتهایی پر از میوه
و شامپو
و بطری شیر
و خمیردندان
و روزنامه
و پودر ماشین لباسشویی
و کنسرو لوبیا
و دستمال کاغذی
و ماکارونی
و صابون مایع
و گوجه فرنگی
و سیگار
و قهوه
و پپسی
جلو آسانسور خانه
به موجودی حساب بانکیام فکر میکردم
گربهی همسایه
از گوشهی باغچه
با چشمهایی پر از شفقت
_ قسم میخورم _
به همهی حماقت من
خیره شده بود.
| مصطفی مستور | گربهی همسایه |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 23:38 توسط کاوه
|